تبليغاتX
همیشه 2

حاشیه ای بر: یاد نامه ی شونکین

جون ئیچیرو تانیزاکی

                                                  

   وقتی نگاه کردن به خود (self) بدون در نظر گرفتن زمینه ای از زمان و مکان و در نهایت « دیگری» به گونه ای  بن بست در مناسبت معرفتی بدل شده ، بهتر می توانیم به مخالفت با نظام تصورات ایدئولوژیکی  که ادوارد سعید آن را  در شکلی نقادانه شرق شناسی می خواند بنگریم. روندی گنگ از تطبیق های رام کننده در راستای همسانی، تن دادن تصویری  به قاب چشمهای آبی وعینک های آفتابی.

سعید می نویسد. شرق شناس اکنون در جستجوی یافتن شرقی ست که تقلیدی ازغرب باشد، وچیزی که مشخص است مقاومت فرهنگ ژاپنی در برابر همین منش هاست که در نهایت به گسیخته گی هویت فرهنگی منجر خواهند شد. مقاومت در مقابل این تلقی های تقلیل گر تحت لوای هر نوع به اصطلاح شرق شناسی وقتی به اوج خود می رسد که در نظر داشته باشیم که با فرهنگی مواجهیم که درآن هرنوع استفاده از تجهیزات روش شناسانه نوعی بی حیایی محسوب می شود.(نقل به پیشگفتار مترجم).

شاید باید نطق پیش از گرفتن جایزه نوبل 1994 توسط" كنزابورو اوئه" را به یاد بیاوریم که گفته بود « من از ژاپنی مبهم می آیم» ودشواری درک فرهنگی را بپذیریم که نه بر قیاس و تطبیق استوار است و نه کاملا بر مشاهده.  

شاید بخش اعظم مسئله برمی گردد به عدم امکان بازنمایی  و ایجاد حوزه ی مستور درقالب فرهنگی که به درون می نگرد واز نشان دادن این درونه امتناع می کند. مترجم کتاب که خود را ناگزیر به نوشتن مقدمه ای 23 صفحه ای دیده در این باره می نویسد:« اما واقعیت این است که میان این متن و اغلب خوانندگان آن فاصله ای است که اگر گشاد تر از یک قاره نباشد نزدیک تر از آن نیست.این فاصله می تواند دلایل متعددی داشته باشد. یکی از آن ها لابد یک واقعیت تاریخی است: این که از نظر بیان های تمدنی – وحی و متافیزیک- ایران غرب بسا نزدیک تر است تا به ژاپن.ص11 »

  با این وجود خواندن یادنامه شونکین نه تنها به برخوردی صرف با فرهنگی پیچیده وکهن محدود نمی ماند بلکه به شکل استادانه ای بر آنچه  غنای ادبی می نامیم اشاره دارد و ما را در موقعیت خاصی از بر خورد با یک عاشقانه قرار می دهد.از این منظر تفاوت هایی که بین عاشقانه هایی مثل آنچه درآثار نظامی می بینیم با یک عاشقانه غربی مثل "لولیتا" اثر "ناباکوف" کاملا بر ساختار رخداد های این  متن گسترده اند. تفاوتهایی که بر جنس سخت کوش و مطیع و در نهایت خلقیات ژاپنی استوارگشته اند :« برخی از آنها حتی از رسپردگی او دچار نفرت می شدند. اگراو شوهر قانونی یا حد اقل یار علنی شونکین بود، هیچ دلیلی برای اعتراض آنان وجود نمی داشت. اما در ظاهراو کسی جز راهنما و خدمتکار ساده ی شونکین نبود، که مثل یک برده وفادار به همه کارهای او می رسید، حتی شست وشو مشت و مال.109»

تانیزاکی در "یاد نامه ی شونکین" با محور قرار دادن اسناد و نقل قول های موجود حول  زندگی نامه ای  موزویا شونکین که  به سفارش ساسوکه عاشق این بانوی نوازنده دوسال پس از مرگ وی تالیف گشته به زوایایی تاریکی از یک عاشقانه روشنی می بخشد که مانند تصویری  دور پیچیده در زمان و مکان و تحریفات و تمجیدات تنیده شده است او تنها راه این اکتشاف را در طرح هر رخداد در بستری از چند گانه گی می یابد تا از داوری دوری گزیده و خواننده را در فضایی قابل اعتماد از انتخاب رها کند. با این وجود نویسنده با مرکزیت بخشیدن به معشوق به شکل قابل ستایشی برعاشق که دراین روایت عاشقانه نیز همچون الگویی ازلی - ابدی ازعشق های پایداربر یک ناهمسانی در شرایط استواراست نقشی پر رنگ داده و خواننده را به دور از احساسی گری در معرض مشقات این شاگرد ساده تجارت خانه قرار می دهد که دل به دختر ارباب بسته و بانوی نابینای و هنرمند ستیزه جو را همچون الهه ای در معبدی باستانی به ستایش گزیده است:« حتی اگر شونکین،همانطور که همه می گفتند، به راستی زیباترین خواهران بود، به احتمال زیاد دلسوزی هم در ستایش عمومی از او بی نقش نبود.اما ساسوکه این را رد می کرد . در سالهای  بعد هیچ چیز به اندازه گفتن این که عشق به شونکین از دلسوزی برمی خاست او را آزرده خاطر نمی کرد.46» 

 تصویر شونکین به عنوان نقطه مرکزی همواره از جانب نویسنده در موقعیت های مختلف به داوری گذاشته می شود و با وجود این داوری ها به شکلی عمل نمی کنند که تلقین پنهان صورتی یک جانبه گرایانه به خود گیرد: « اگر او را پیش از کور شدن دیده بود ، چهره او ممکن بود بعدا به نظر ناقص برسد ، اما خوشبختانه او هرگز کمترین خللی در زیبایی او نمی شناخت . از همان ابتدا همه چیز او کامل بود.این روز ها خانواده های متمول اوساکائی به حومه نقل مکان می کنند ، و دختران ورزش دوستشان به آفتاب و فضای باز خو گرفته اند . زیبایی سنتی محفوظ از شرایط جوی ، دخترانی که در انزوای گلخانه ای پرورده شده اند  دیگر از میان رفته اند .45»

البته گریز نوسنده از قطعیت در توصیف وداوری به دلایل زیادی رخ می دهد که می توان یکی از این دلایل را دادن چهره ای اثیری به شونکین و کمک به درک نگاه ساسوکه به عنوان معشوق در خواننده فرض گرفت ودلیل دیگر که در ساختار بلاغی اثر نمود یافته ، از بسامد بالای حروف شرط و (شاید واما) ها در جهت تزریق عدم قطعیت به گزاره ها و تاکید بر نوعی گمانه زنی نسبت به کل ماجرا خبر می دهد.«ما می توانیم مردگان را تا زمانی که در یادمان بمانند در خواب ببینیم ؛ اما برای ساسوکه، که معشوق خود را حتی زمانی که او هنوز زنده بود ، در رویا می دید ، شاید در ک این جدائی که پیش آمد چندان ساده نبود.131»

ودلیل عمده دیگر به این موضوع (ژارگون اصالت) که از نگاه مترجم نیز به دور نمانده اشاره دارد که:« کنایه در ادبیات ژاپن بی شباهت به مفهوم آن در ادبیات فارسی نیست به این معنا که همانگونه که یک ادیب ژاپنی هم عصر فردوسی می گوید ، اوج زبان شعری در هر دو فرهنگ بر این مبنا دستیافتنی است که« زبان پدیده ای است سحر انگیز که معنایی فراتر از بار معنایی واژگان دارد» .

وباز هم به قول مترجم : شاید بهترین را ه بر ای فهمیدن افسون ژاپنی ، مثل هر افسون دیگری ، تسلیم شدن به آن است.

+ نوشته شده توسط فرهاد اکبرزاده در پنجشنبه 24 فروردین1385 و ساعت 22:3 |

حاشیه ای بر: جزایر گالا پاگوس

کورت ونه گات

                            

 

                                             « فهم و« نگرش» است که ارزش دارد ونه خصوصیات ذاتی سوژه»

                                                                                          ماکونیاس

 ونه گات نویسنده شوخی ایست که در طرح ایده هایش اصلا با کسی شوخی ندارد می خواهید خوشتان بیایید یا نه. البته این مسئله حاصل سالها تعمق روی یک جمله ساده یا عکسی با ژست خندان درصفحه زیست شناسی یک روزنامه باطله نیست بلکه بیشتر حاصل درک شخصیت نویسنده ایست که جدیتی بی مانند در طرح ایده های شوخ طبعانه دارد. و گاهی با اولین قدم حتی فرصت پیش آمدن سئوال را از خواننده می گیرد که در یک ملیون سال پیش اصلا کشوراکوادوری وجود داشته یا اصلا این تاریخ از کدام تاریخ پبیشتراست. و بعد از این که خیال خواننده از بابت تطبیق های کنجاوانه با زمان و مکان راحت شد  شروع به تعریف و انجماد بستری می کند که باید در آن مفاهیم ، روایات وشخصیت هایش را کشت دهد. ایده ونه گات در گالا پاگوس  برای آنان که علاقه ای به داروین و نظریه اصلی اش یعنی قانون «انتخاب طبیعی»* دارند  حتی آنان که ندارند  جذاب و قابل تعمق است. و رگه هایی از یک حرکت علمی تخیلی را دربازسازی یک سفر تاریخی اکتشافی آن هم در قالب یک سفر بازسازی شده روایی در آن پیداست.« البته داروین تغییری در این جزیره ها ایجاد نکرد ، چیزی که داروین تغییر داد آرا و عقاید مردم نسبت به این جزیره ها بود.24»

ونه گات از آن دست نویسندگانی که سعی در باز نمایی رنج و مشغات انسانی دارند نیست و بیشتر با  تلقی هایی که می تواند در مورد هر موضوع به وجود آید مشغول است و همواره به قرار دادهایی که بین یک دال به عنوان صورتی صوری از یک مفهوم یا پدیده و یا مدلول ذهنی واسط   شداند و در نظر نگرفتنشان باعث قطعیت در تلقی و برداشت ها خواهد شد می تازد و به همان شکل که لری مک کافری ازوضعیت کلی تری به نام ادبیات پست مدرن، گزارش می دهد. وجه اشتراک همه این تجربه گری ها این درک همگانی بود که ادبیات داستانی نیازمند شناخت ماهیت تصنعی و ساخت یافته ی خود است تا به آن وسیله  بر توجه خوانند به چگونگی تبیین اثر تمرکز کند، نه بر صرف وقایع و رخداد ها. تمرکز بر این نکته که این گروه از نویسندگان به افشای صناعت آثار خود ، تفسیر فرآیند های موجود در آن، و سرپیچی از خلق این توهم واقع گرایانه گرایش یافتند که محاکات موجود در اثر ، بیرون از خود آن اثر عمل می کند و تمایل داشتند که واژه ها را به عنوان ذوات متغیر و تعیین یافته  توسط قواعد موجود در نظام های نشانه یی به کار گیرند« جزایر گالا پاگوس در یک لحظه بهشت برین باشد و در لحظه ای دیگر دوزخ ، و امکان داشت ژولیوس سزار در یک لحظه دولتمرد و در لحظه ای دیگر قصاب، و امکان داشت در یک لحظه بتوان اسکناس اکوادر را در ازای غذا وسرپناه وپوشش داد و در لحظه دیگر به درد آن بخورد که کف قفس پرنده گان را با آن فرش کنند ، و امکان داشت عالم را در یک لحظه خدای قادر ومتعال آفریده باشد و در لحظه دیگر در پی یک انفجار بزرگ به وجود آمده باشد و غیره وغیره وغیره .25»

از این رو ونه گات بر وجه باز سازی شده سفر روایی خویش در گالاپاگوس تاکید کرده همواره بر جدا کردن خواننده از آن وضعیت همزاد پندارانه ای که بخشی از روند قصه گویی (به ویژه درقهرمانسازی ها) را در طول دوران های قبل به خود مشغول داشته همت گمارده است« جزیزه بی کینی به جایی تبدیل شده بود که درست نقطه ی مقابل کشتی نوح بود.ازهر نوع جانور یک جفت به جزیره  بی کینی آورده بودند تا در معرض انفجاربمب اتمی قرار دهند51»

ونه گات از تقابل به عنوان ابزاری در جهت بازنگری استفاده کرده و وضعیت های همسان مثل طوفان نوح وانفجار های ویرانگر اتمی ویا تور تفریحی در مقابل سفر علمی داروین را چنان در برابر هم قرار می دهد که همه چیزجدا از قالب روایی و صادق وکاذب بودن به وضعیتی برای اندیشیدن بدل شود.هر چند که موضوعیت در نوشتار او بیشتر از آنکه متوجه موضاعات مسئله ساز گردد متوجه ومتمایل به خود ونوع  و به صورتی برجسته تر سازو کارهای سامان یافته گی خود اثراست که به اثر او وجهی منفرد بخشیده اند. « روزی که بائیا ده داروین را در مالمو به آب انداختند، هزار و صد تن آب شور دریا به ناچار شد راه افتاد و جای دیگری برای خود دست و پا کرد. روزی که بیگل را در فالموث انگلیس به آب انداختند، فقط دویست و پنجاه تن آب شور دریا ناچار شد راه بیافتد و جای دیگری برای خود دست و پا کند.31»

 صنعات متعدد فرافکنی، درون فکنی وهر شکل از صورت زدایی یک قرار روایی داد که گاه به جابجایی فاعل و مفعول نیز می انجامند از آن جهت در نوشتار ونه گات شکلی شخصی تر می گیرند که بیشتر در لایه ای ازطنز خاص او قوام یافته اند« آن جمله را حتما همان تومور مغزی زده است. و تومور مغز رُوی روزی را برای گریز لاقیدانه از مدرسه انتخاب کرده بود.42» شاید جنس شباهت ها در کار ونه گات ، این انحصار خاص را موجب شده و به تفاوتی اشاره دارد که او را از گروه نویسندگانی که به شکل کلی موافق مواضع اویند جدا می سازد:« این پنگوئن ها لباس سرپیش خدمتها را به تن داشتند.49»

سیرو سلوک در میان تقابل ها و فرم های روایی که حقیقت را همواره در ظن چند گانه نگری قرار خواهند داد دلیل کافی برای نسبی نگری ونه گات در بر خورد با موضوعات متفاوت است که او را به سمت تصادفی کردن متن نوشتارش سوق داده اند.هر چند که تصادف در آثار او نه به روش دادائیستی یا حد اقل کاملا سورئالیستی اتفاق نمی افتد بل که همین نسبیت هم نسبتی خاص با نسبت و میزان عناصر در تداخل ها دارد که بیشتر ازهر چیز براشراف بریک پارچگی کلی اثر تاکید دارد .« ساختار تازه با سرعت پا گرفت، وارزآن مواد خام ژنتیکی در هم وبر هم ، خانواده بشری تازه ای به وجود آمد که کاملا منسجم و یکپارچه بود. تماشای این خانواده ی تازه ، دل ادمی را شاد می کرد . ومن تقریبا عاشق آدمیان طراز نوین شدم ، همانطور که در آن گذشته های دور دوستدار ادمیان بودم ، با ان مغزهای گنده و باقی چیزها.315»

 

 

پی نوشت ها

* انتخاب طبیعی مطرح شده توسط داروین براین اساس استوار است که : انتخاب طبیعی موجب بقای ترجیحی وتولید مثل افرادی می شود که ، بر حسب" تصادف" اختلافی را به ارث برده اند که آنها را در محیط زندگیشان نسبت به همسایگانشان در موقعیت برتری قرار می دهد .
+ نوشته شده توسط فرهاد اکبرزاده در جمعه 11 فروردین1385 و ساعت 2:3 |