درباره ی سرگذشت سورئالیسم
ازامروز تا قرن ها بعد هر هنرى كه راهى جديد براى
رهايى بيشتر ذهن پيش بگيرد سوررئاليست است.
آندره برتون
گفتن از مكتب ها و نحله ها در مفهوم عام آن گفتن از آن سازوكارهايى است كه در همراه كردن اجتماعى از هنرمندان، نويسندگان يا هر قشر ديگرى زير چترى از توافقات كلى موثر افتاده اند. اين اركان كه البته در اشكال هنرى در تفرد خويش نيز بر نوعى توافق پنهان نظر دارند در زبان راويان و همراهان آن مكاتب رنگى از آرمان به خود مى گيرند كه در پس هر نشانه مسكوت مانده است. شايد پنجره اى از خاطرات و دغدغه هاى آندره برتون به سوى سوررئاليسم در گذرگاه هاى عبور اين جنبش شورانگيز و پرسروصدا باز شده، بهترين جا براى به نظاره نشستن بر ايده ها و آرمان هايى است كه به شى تاريخى بدل شده اند. از سوى ديگر اگر با اين گفته هيتلر كه معتقد بود: «نظر عمومى عبارت است از نظر مردى كه از همه بلندتر فرياد مى زند.» به قضيه نگاه كنيم برتون را يكى از بلندترين فريادهاى سوررئاليسم خواهيم يافت. هر چند چنان كه مارك پوليتزوتى مترجم انگليسى كتاب مى نويسد اين فرياد رسا نيز با محافظه كارى خاص خود همراه بوده است. « برتون كه هم به مصاحبه و هم به مصاحبه گر بدگمان بود، اصرار داشت سئوال ها به صورت مكتوب و پيشاپيش به او داد شود تا از غافلگيرى هاى ناخوشايند پرهيز كند. اغلب به خود اجازه مى داد تا متن سئوال و پاسخ را ويرايش كند و همچنين اصرار داشت كه كل متن را پيش از انتشار ببيند اين بدگمانى چندان شگفت نيست. نخست آنكه برتون خود در تحريف سخن ديگران بر ضد خود ايشان تبحرى خاص داشت. مثلاً در گفت وگوهاى منتشر شده اش با زيگموند فرويد و آندره ژيد خشم اعتراض آن سالخوردگان جا سنگين را برانگيخته بود، زيرا گفته هاى ايشان را زبردستانه چنان ويرايش كرده بود كه يكى را فضل فروشى فرتوت و ديگرى را خودستايى از چشم افتاده نشان دهد.»(ص۱۱) بايد و نبايدها اولين و حدگذارترين واژه ها براى هر نوع مرزبندى جديدند كه همواره در لايه اى از شرايط و دلايل پيچيده شده اند. اين حدود از دو جنبه اهميت دارند يكى آنكه مواضع موجود را مشخص مى كنند و دوم اين حدود را هدف حمله هاى راديكال قرار مى دهند. سوررئاليسم نقش بسته در آراى برتون خود مبتنى بر نوعى از سلوك روانى است كه بر نمودى از تداعى و بازخوانى ها و به شكل كلى تر گشايش ظرفيت هاى ناخودآگاه ذهن استوار است. با اين وجود برتون سوررئاليسم را پاسخگوى دو محور يا وجه كلى مى بيند و در پاسخ به چارلز هنرى فورد به سمت و سوى اين وجوه اشاره مى كند: «سوررئاليسم هميشه كوشيده بود به دو نوع مسئله پاسخ دهد: نوع اول به [مفاهيم] جاودان مربوط مى شود (يعنى درگيرى ذهن با وضعيت انسانى)، نوع دوم با [مفاهيم] جارى (يعنى ذهن در مقام شاهدى بر تطور خودش: براى آنكه اين تطور اعتبارى داشته باشد، ما عقيده داريم، هم در واقعيت و هم در رويا ذهن بايد به چيزى فراتر از «لايه آشكار» رويدادها برسد و به آگاهى از «لايه پنهان» رويدادها دست بيابد.) (ص۲۲۱) اين وجوه كه به گونه اى تلميحى يادآور وضعيت هاى «در زمانى» و «هم زمانى» مطرح شده توسط«فردينال دو سوسور» اند با برخى موضع گيرى هاى تاريخى و سوءتفاهم برانگيزى كه حدود سوررئاليسم را در محدوده اى زمانى و ساختارى قرار مى دهند و درهم مى آميزند. از جمله اين موارد تاريخى مى توان به تاثير جنگ جهانى اول بر جنبش هايى مثل دادائيسم و سوررئاليسم اشاره كرد ولى آنچه برتون بر آن پا مى فشارد رد هر گونه تقدم و تراشيدن نقطه عزيمت براى «سوررئاليسم» از جنبش «دادا» است. «اينكه سوررئاليسم را جنبشى بدانيم كه از تحول «دادا» پديد آمده، يا حاصل تصحيح خلاقانه دادا بود، نه دقيق است و نه از حيث ترتيب زمانى درست.»(ص۶۸) اساساً هر شكل از گذار به دوره جديد منوط به رخ دادن و يا قرار گرفتن در شرايطى است كه بر جاذبه نقطه پيشين غلبه مى كند كه در مورد برتون اين رخداد از اهميتى خاص برخوردار است. «در مركز چيزى كه من را از جذبه رمبو بيرون آورد، تغيير ناگهانى ماموريتم بود كه سبب شد در مركز روانى ارتش دوم در سن ديزيه دستيار دكتر رائول لروا شوم.» (ص۴۳) با وجود اين قاب بندى و به گونه اى روشن هر شكل توضيح، تبيين و مشخص كردن حدود در مورد سوررئاليسم براى برتون آزاردهنده است و مى توان اين واكنش منفى را به شكلى بنيادين با نسبتى مستقيم با قانون كه احتياج زيادى به حدود و ثغور و مواضع قطعى دارد در تضادى بنيادين ديد. و همين زيرساخت نظرى و راديكال جنبش و يا به قول برتون «انقلاب سوررئاليستى» را تا جايى پيش مى برد كه از مرز گالرى ها و نشريات تندرو گذشته به جايى فراتر اشاره مى كند كه شايد بتوان آن را از پيش درآمدهاى انقلابى جدى تر در فرانسه به شمار آورد: «منظورم اين نيست كه ما خودمان را «فراتر از قانون» مى دانستيم، ما فقط در مورد قانون دچار شك شده بوديم. از هر فرصتى استفاده مى كرديم تا نارسايى هاى اين قانون را نشان بدهيم، تا وقتى كه قانونى ديگر استوار بر مبناى حقيقى جاى آن را مى گرفت. اين معنايى است كه از آن حكم چاپ شده بر روى جلد اولين شماره «انقلاب سوررئاليستى» مراد مى كرديم: «بايد اعلاميه حقوق بشر جديدى تدوين كرد.» (ص۱۰۹) بله تاكيد بر اين نكته كه سوررئاليسم سهم عمده اى در شكل گيرى حساسيت مدرن ما داشته است از آنجا بر اهميت خود پاى مى فشارد كه حساسيت اين وضعيت حاشيه اى را در جايگاه تروريستى اش درك كنيم و به اين گونه دغدغه هاى برتون بينديشيم (هر چند كه نوعى تقديس رسمى واژه «جايگاه» همواره براى برتون آزاردهنده بود) «از نظر من اين كه كم كم دارند سوررئاليسم را- بى ترديد براى از بين بردنش- در مدرسه تدريس مى كنند، خودش خيلى زياد است.» (ص۲۰۷) سوررئاليسم مودر نظر برتون درست با همان چالشى روبه رو است كه مفاهيمى مثل ادبيات و هنر. اين مفاهيم كه بر اصولى فرار و گريز پااستوار ند همواره بر دركى به دور از ترتيب و جايگاه و مكان اصرار داشته و اين خود چالشى عظيم است با آنچه ادبيات آكادميك در غالب انباشت تذكره ها و نقدهاى فرهنگستانى در دوران معاصر به پيشنهاد آن پرداخته و در برخى موارد با تسريع در فرآيند انجماد و سنگ شدگى sclerosis اين مفاهيم تنها به مشروعيت زايى هاى پدرسالارانه دل خوش داشته است. شايد اين جملات برتون هنوز هم مى تواند بر وجه ستيزجويانه با اين وضعيت دلالت كند

