
نگاهی به : سرزادگان
گونترگراس
توفیق گلی زاده
نشر آتیه
سرزادگان یا با نام اصلی اش" ”KOPFGEBURTE (آلمانی ها در حال از میان رفتنند) می تواند از انتقادی ترین آثار گراس به شمار آيد. این کتاب بهترین جا برای نمایش وضعیت دینامیک نگاه انتقادی گراس در قالب یک اثر ادبی ست. جایی که در آن به هويت قومي ، نژاد پرستي ، فرديت و توده باوري با نگاهي تازه پرداخته شده است. گراس از آن دست نويسندگاني ست كه به پراتيك و كنش نوشتار معتقد بوده و
مي داند كه ادبيات چگونه مي تواند در عرصه فرهنگ و ذهنيت،موقعيت هاي تاريخ سازي را به وجود آورد. او در بخشي از سخنراني اش درست قبل از دريافت جايزه نوبل 1999 به همين موضوع اشاره كرده
مي گوييد: «ادبیات نیز به سهم خود، اثبات نیروی انفجار است. که همزمان انفجار آن کند می شود ، به اصطلاح به کندی (در یک زمان آرام ) می رود تا حادثه بشود و جهان را دگر گون (متغیر) کند: همچنین به مثابه کاری نیکو و بهانه ای برای فریادی درد آلود برای جنس آدمی .8».
"سرزادگان" سفرنامه انتقادی به سرزمین توده هاست . که روحیه مقایسه ای اش را به علا ترین حد ارتقاء داده است. تمام توان گراس درسرزادگان بیشتر صرف بررسی شکافی می شود که از دو سویگی شرقی-غربی ، کاپیتالیسم-کمونیست نشات گرفته اند. انگار او ر ا بر سر ديوار برلين نشانده و دو تكه كرده اند چشمي به توده ها دارد و دستي در فرديت هويت و تاريخ و بيگانه گي اش . با اين اوصاف این برخورد در اولین پاراگراف کتاب به شکلی روشن به قیاس منجرشده و این همانی کردن را که ذات هر تازه رسیده ایست به روشن ترین وجه مؤکد می کند:« پیاده،میان دوچرخه سوران ، که بی پایان در رفتار و لباس تکرار می شوند در میان جنگل دو چرخه سوران، در شانگهای ، شهری که یازده ملیون از نهصد و پنجاه چینی در آن زندگی می کنند. بیگانه میان توده ها. ناگهان یک جابه جایی ، به عنوان احتمال ، به ذهن ما رسید : اگرجهان در آینده نهصد ملیون آلمانی داشته باشد ، هم زمان ملت چین، با احتساب جمعیت هردو آلمان ، نزدیک به هشتاد ملیون شماره خواهد شد. در همین حال حسابگری آلمانی من را واداشت بیش از یکصد ملیون "ساکسن"ها ویکصدو بیست ملیون "شواب "ها را ، که به توده آلمانی تعلق دارند، بیرون بکشم ، تا با پشتکاری که دارند به دنیا خدمت کنند.12 »
نكته اصلي كه گراس در اين رمان كم حجم با ساختاري تقابلي وبه شدت پرسشگر سعي در گفتن آن دارد درست در همين منطقه نهفته است . جايي كه مي توان آن را به مدد آموزه هاي هگلي - ژيژكي هم بسته دروني اثر دانست. فرض اصلي بر اين پايه استوار است كه در ابژه چيزي هست كه تا ابد در برابر ترجمه و انتقال به شبكه معنايي مقاومت مي كند و اين نقطه يعني همان پسمانده ادغام ناپذير درست همان جايي ست كه فرديت در آن تعريف شده و موضوع هويت به هسته بيمارگون (دلبستگي لجوجانه) گره مي خورد. همان جايي كه يك آلماني را از يك چيني متفاوت كرده و او را قادر مي سازد تا خود را از غرق شدن در زمينه حياتي(LIFE-COUTEXT) خاص خود خلاص كند و خود را به بيشتر از خود ارتقاع دهد. از دست دادن اين هسته توجيه ناپذير و به دست منطقي فرا گير و جهان شمول،(منطق سرمايه داري متاخر) يعني از دست دادن هويت و امكان وجود گونه ها به نفع بازار .
و شايد در همين نقطه است كه الوده انگاري ، فاشيسم و ناسيوناليسم تند رو در جايي يك ديگر را ملاقات مي كنند كه مرز باريكي بين قطعيت و فر وريختن ديوارها ست .
گراس به وسواس هايي اشاره مي كند كه به خصوص در آلمان پيرامون كلمه "اصالت" و به خصوص اين كلمه تنيده و به بروز اختلالي نژاد پرستانه منجر شده اند. ترس از آلوده شدن و از بين رفتن چيزي كه در نهايت من را به عنوان يك آلماني از غير آلماني متمايز خواهد كرد كابوس از دست دادن قاب فانتزيي ست كه همواره به شكلي توسط ديگري از پيش تهديد شده است. اين واسواس روان رنجورانه در اين بخش به خوبي بيانگر اين حساسيت است كه چشم انداز هاي آينده را از پيش تسخير شده مي بيند :« ما بر ضد چه چيزي مي خواهيم پسركمان را، اگر شد ، واكسينه كنيم؟ بر ضد آبله ، وياي آسيايي ، يا تب زرد؟ يا مثل ما كه بايد سه هفته پيش از مسافرت قرص هاي ضد مالاريا بخوريم ، يا كنسروهاي بدون جوانه با خود برداريم و بايد همهء خرت و پرت ها ، پنجاه قوطي كنسرو ، بسته ها ، كيسه ها ، پوشك بچه ، دستگاه تصفيه (استرليزه)، ترازوي بچه را در ساكمان جا بدهيم و پسركمان را ... 31» موضوع مطروحه شايد در نهايت به اين پرسش منتهي شود كه تا كجا مي توان از ادغام در ديگري جلوگيري كرد ومرز هاي هويت ساز هر چيز از كجا آغاز مي شوند . با در نظر گرفتن اينكه هر چه بر امنيت و نگهداري اصرار كنيم قدم به قدم سخت تر و آسيب پذيرتر خواهيم شد و اگر مرز ها را بگشاييم از هويت و آنچه ما رادر نهايت از ديگر گونه ها جدا خواهد كرد غافل خواهيم ماند.
« آلماني ها تحت چه شرايط و پيروزي مي توانسند خود را اين چنين دهشتناك زياد كنند؟ از راه شمالي كردن ، آلماني كردن ، از راه مادر فرهنگي و منبع زندگي. 13»
در سرزادگان ، فرديت موضوعي كه هستي شناسي رمان را به گونه اي بنيادين در بر مي گيرد مهمترين تقابل خود را در مصاف با اجتماع يافته و اين سفر توريستي را به نفوذي دورن نگرانه بدل ساخته است. درون نگري گراس معطوف به از بين رفتن گونه ها و هراس از توليد دهشتناك وپرتيراژ شباهت هاي رام در قالب توده هاست. او از زباني مي هراسد كه مفاهيمي مثل اصالت ، فرديت ، ايده را در ملغمه اي دشوار فهم از ايدئولوژي ، جعليت و تكثير دگر گون كرده است:« او آلمانی اش را ، با وجود انقلاب فرهنگی ، در همان دوره، ازکتاب های زبان یاد گرفته بود ، کتاب هایی که بایستی با کاغذ های تبلیغات معمولی ايدئولوژی جلد می کرد. 16»
استفاده از تكنيك فاصله گذاري در متن به دليل دخالت هاي پي در پي نويسنده به شدت به چشم
مي خورد و نويسنده در هر جا كه تشخيص مي دهد«من از نياز خود به دخالت دست بر نمي دارم. ص33 »
خود را وارد گفتگو و روايت سرزادگان قصه اش مي كند و به اين شكل حتي به دخالت هايش نيز منشي فردي داده و فاصله دكارتي لازم راهمواره حفظ مي كند هر چند به عنوان منتقدي بر همين منظر معتقد است كه روشنگري، كودكان نابغه منحرفي به باورآورده است. ولي به هر حال به نظر وي راه ديگري جز اين(روشنگري) نيز وجود ندارد.


