نگاهى به «امضاى تازه مى خواهد اين نام»

سروده فرياد شيرى
گاهى نوشتن«از» و «درباره» يك مجموعه شعر ما را در شرايط بدى قرار مى دهد. از يك طرف بحث «دربارگى» درصدد به بند كشيدن چيزى كه اساساً به دربارگى ها مقيد نيست اين روند را دچار تناقض مى كند و از سوى ديگر نسبتى زيبايى شناسانه با تحريك ذائقه بر داورى مان سنگينى خواهد كرد. گريز از اين تقابل به سمت توضيح ساز و كار هاى زبانى مى تواند به عنوان يك راه حل يا مهم تر از آن گريز از حقنه هاى زيبايى شناسانه مورد توجه قرار بگيرد. بايد اعتراف كنم هيچ متر و ميزانى وجود ندارد هيچ مقصد و مبداء يا نقطه عزيمتى. ديگر نمى توانيم (يا نمى خواهيم) براى توضيح چيزى به عناصر تاريخى جريانات فكرى دهه ها يا اصلاً هر علت العلل ديگرى اشاره كنيم. اينكه بخواهيم از يك موضع آسيب شناسانه مقتدر حكم كنيم كه شعر فارسى دچار وضعيت بحرانى شده و شاعران تنها براى خود يا مخاطبانى انگشت شمار مى نويسند و تيراژ مجموعه هاى شعر روز به روز رو به كاهش است هم ديگر چيز تازه يا اصلاً مهمى نيست. هر چند بخشى از اين گفته ها مى تواند هم مثل هر گفته ديگرى صادق باشد ولى چيزى كه نمى توانيم بى تفاوت از كنار آن بگذريم اين نكته است كه هستى شناسى شعر يعنى دقيقاً آن تعاريفى كه شعر را از غير شعر متمايز مى كند، دچار دگرگونى و بازنگرى هاى متفاوت شده است. به ياد بياوريم كه مسئله وزن روزگارى از دعاوى جدى و مطرح در دوره نيما بود و به ياد بياوريم از زمانى كه اين مسئله ديگر اصلاً جزء مسائل اصلى نيست سال ها مى گذرد و شايد بتوان گفت كه ديگر مسئله اى بر سر وزن داشتن يا بى وزنى شعر وجود ندارد. موضوع تصوير و عينيت هم ديگر نه آنگونه بسته در تعاريف سوسورى يعنى قائل شدن به مدلولى مشخص نيز به شكلى از كانون توجه خارج شده است، خلاقيت نيز ديگر حرفى براى گفتن ندارد، چرا كه هر روز در حال توليد مرز هاى جديدى براى شكستن به موقعيتى پاى گذاشته كه از ميلى شيزويى در توليد و انهدام مرز ها ناشى مى شود. توليد قالب ها به جاى توليد به وسيله قالب ها. در اين ميان شعر نوشتن كار سختى شده است. شعرى كه بتواند در مقابل نظريه ها و بوطيقاها و ضد بوطيقاهاى مختلف با انعطاف بر شعريت خود تاكيد كند. شايد و البته شايد بخش اعظم موضوع برگردد به تفسير و تعقيب شعر هايى كه قبل و پيش از اين سروده شده بود. خوانش عميق و رساندن هر قطعه شعر با عناصر بنيادين و جدال ها و كنكاش هاى كارگاهى اين امكان را به بار آورد تا اشعار مطرح شده به نمايش اسكلت هاى خود بپردازند و اين نمايش شاعر را به عنوان ناظرى بر اين جريان سلاخى و عمق خوانى بر اين داشت تا با انتزاعى كردن و خروج از تقابل ها و حتى به خروج از بوطيقاى مطرح شده در خود بپردازد و به نوعى انتحار دامن بزند. بله اين پاسخ چيزى شبيه همان پاسخى بود كه نقاشى مدرن نيز با نقاشى هاى پلاك و راتكو به چشم هاى پارانوئيك منتقدان بخشيد بله (بياييد و تفسيرم كنيد).
با تمام اين حرف ها شعر فرياد شيرى شعرى مقيد است. مقيد به شعريت و بسترى كه وفادارانه و محافظه كارانه بر آن گام نهاده است. مقيد به رساندن و عبور دادن، مقيد به نگهبانى، مراقبت. شعر فرياد شيرى شعرى مدرن است. با افاده اى از نامگذارى و زدودن غرابت ها. شعر نگريستن به جهان و شعرى است برادرانه به قانونى كه خود وفادار است به مرز ها و حدود به قانون و پنجره:منو ديوار برادريم / پشت به هم / دخيل به پنجره بسته ايم / درى كه ميان ما بسته شد / تنها با دعاى زنى باز مى شود...
از نظر زمانى مى شود شعر فرياد شيرى را معطوف به دهه اى دانست كه در آن تعاريف تازه اى در جهت برخورد با مقولات و بايد و نبايد هاى پيشين شعرى داده شده بود ولى آيا اين تعاريف و بازگويى اين تعاريف نيستند كه بسترى زمانى را توضيح مى دهند؟ براى مثال گرايش به عينيت و روايت گرى در سال هاى اوليه دهه هفتاد يا گريز از تركيب سازى هاى ذهنى و يا توجه نياز به هندسه نوشتار ايجاز و تاكيد بيش از حد بر محور عمودى همه و همه مسائلى نبود كه مى توانست در هر دهه ديگرى مورد تاكيد قرار گيرند. پس مى بينيم كه اين كليتى از تعاريف است كه دهه اى از پروسه شعرى را در برمى گيرد نه صرفاً موقعيت زمانى و يا شاخص هاى ديگر. ولى با اين همه نمى توان از تاثيرى كه برخى متون مثلاً موخره خطاب به پروانه هاى براهنى روى اين برهه زمانى گذاشته اند حرفى نزد. اين تاثير از آن دست تاثيرات بود كه يا خود به جريان خاص منجر مى شود يا به صورت غيرمستقيم ديگر جريان ها را در اضطراب و به گونه اى در موقعيت پاسخگويى قرار مى دهند.
داشتم با لهجه ولگردم به شما فكر مى كردم/ كه شب شد / و ماه آن بالا/ لكه سياهى روى گونه اش نشست/ شكل جغرافيايى دلم/ جزيره اى كه مثل زمين زنى تنها است/ و از مدار اين روايت بيرونش كرده اند. (ص ۴۳)
ضمير «من» مستقر در اشعار«من» اى ماكد است و پافشارى شاعر را در نمايش يك من (هنوز مستقر) آشكار مى كند تا جايى كه ضمير متصل (م، ام) افعال نيز نقش اين من را گوشزد مى كنند: من طلسم شده ام _ من اعتراف دارم ربى _ من در خودم تعطيلم مثل جمعه ها- من ابدى ام- من آدمم.
بله، پيوستگى و ارجاع به داشته ها اين تمام ماجرا است. شعر فرياد شيرى شعر بستگى به ديوارها است. / قسم كه آب جز به راه راست نمى رود (زلال توجيه كنيد)/ باد بى راهه را پاك مى كند (سرگردان توجيه كنيد)/ خاك ازليست (سر به زير توجيه كنيد)/ آتش دودش به چشم آسمان مى رود (خاموش توجيه كنيد)/ وجدان! تو حرف بزن/ توجيه من تويى/ سر به زير چرا عذاب مى كشى؟/ من آدمم/ زلال، سرگردان، سر به زير، خاموش (۹ ص)
با تمام اين حرف ها شعر فرياد شيرى شعرى مقيد است. مقيد به شعريت و بسترى كه وفادارانه و محافظه كارانه بر آن گام نهاده است. مقيد به رساندن و عبور دادن، مقيد به نگهبانى، مراقبت. شعر فرياد شيرى شعرى مدرن است. با افاده اى از نامگذارى و زدودن غرابت ها. شعر نگريستن به جهان و شعرى است برادرانه به قانونى كه خود وفادار است به مرز ها و حدود به قانون و پنجره:منو ديوار برادريم / پشت به هم / دخيل به پنجره بسته ايم / درى كه ميان ما بسته شد / تنها با دعاى زنى باز مى شود...
از نظر زمانى مى شود شعر فرياد شيرى را معطوف به دهه اى دانست كه در آن تعاريف تازه اى در جهت برخورد با مقولات و بايد و نبايد هاى پيشين شعرى داده شده بود ولى آيا اين تعاريف و بازگويى اين تعاريف نيستند كه بسترى زمانى را توضيح مى دهند؟ براى مثال گرايش به عينيت و روايت گرى در سال هاى اوليه دهه هفتاد يا گريز از تركيب سازى هاى ذهنى و يا توجه نياز به هندسه نوشتار ايجاز و تاكيد بيش از حد بر محور عمودى همه و همه مسائلى نبود كه مى توانست در هر دهه ديگرى مورد تاكيد قرار گيرند. پس مى بينيم كه اين كليتى از تعاريف است كه دهه اى از پروسه شعرى را در برمى گيرد نه صرفاً موقعيت زمانى و يا شاخص هاى ديگر. ولى با اين همه نمى توان از تاثيرى كه برخى متون مثلاً موخره خطاب به پروانه هاى براهنى روى اين برهه زمانى گذاشته اند حرفى نزد. اين تاثير از آن دست تاثيرات بود كه يا خود به جريان خاص منجر مى شود يا به صورت غيرمستقيم ديگر جريان ها را در اضطراب و به گونه اى در موقعيت پاسخگويى قرار مى دهند.
داشتم با لهجه ولگردم به شما فكر مى كردم/ كه شب شد / و ماه آن بالا/ لكه سياهى روى گونه اش نشست/ شكل جغرافيايى دلم/ جزيره اى كه مثل زمين زنى تنها است/ و از مدار اين روايت بيرونش كرده اند. (ص ۴۳)
ضمير «من» مستقر در اشعار«من» اى ماكد است و پافشارى شاعر را در نمايش يك من (هنوز مستقر) آشكار مى كند تا جايى كه ضمير متصل (م، ام) افعال نيز نقش اين من را گوشزد مى كنند: من طلسم شده ام _ من اعتراف دارم ربى _ من در خودم تعطيلم مثل جمعه ها- من ابدى ام- من آدمم.
بله، پيوستگى و ارجاع به داشته ها اين تمام ماجرا است. شعر فرياد شيرى شعر بستگى به ديوارها است. / قسم كه آب جز به راه راست نمى رود (زلال توجيه كنيد)/ باد بى راهه را پاك مى كند (سرگردان توجيه كنيد)/ خاك ازليست (سر به زير توجيه كنيد)/ آتش دودش به چشم آسمان مى رود (خاموش توجيه كنيد)/ وجدان! تو حرف بزن/ توجيه من تويى/ سر به زير چرا عذاب مى كشى؟/ من آدمم/ زلال، سرگردان، سر به زير، خاموش (۹ ص)
+ نوشته شده توسط فرهاد اکبرزاده در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت
20:2 |

