یاداشتی بر: آشفتگی های ترلس جوان
روبرت موزیل

«زهرهمچنان در زخم بود ؛ و زخم التیام نمی یافت »
ولادمیرناباکوف
منتقدی به چند فیلم برگمان اشاره کرده می گفت: فیلمهای برگمان به قدری آرامند که گویی وقتی به عکس زنی خیره شدی صدای گفتگوی غمگینی را هم شنیده ای. پیشتر کیرکگور در «ترس و لرز» نشان داده بود که نوعی حس انسانی (اضطراب) در روایتهای مختلف از قربانی کردن اسماعیل (اسحاق) توسط ابراهیم نادیده انگاشته شده است و با طرح این ایده اگزیستانسیال (وجودی) به بازخوانی دوباره روایت پرداخته بود.قربانی کردن یا به قتل رساندن هردو می توانست در باز خوانی کنش روایت صحیح فرض شود اما بافت یا حوزه های تفسیری این دو مغایرتی تمام عیار با یکدیگر دارند. در هر حال توصیف جهان مستقیما به نوعی داوری اشاره دارد که همواره از آغشتگی با عناصر انسانی خبر می دهد. خالی کردن این داوری به نفع ایجاد فضایی سرد برای توصیف دقیقترجهان، گام گذاشتن به جهانی فرموله از قانون یا عناصر دستوری است که فضایی به شدت سرکوبگر، مکانیکی وبه شکل کلی ترغیر انسانی به بار خواهند آورد. طرح این مسئله که زبان به عنوان میانجی در این میان از اهمیتی به اندازه خود ابژه توصیف شده برخوردار است هم برفهم پیچیدگی این تناقضات کمک خواهد کرد. با این وجود پرتره ای که از خلال سالها و مرزها عبور کرده به راحتی می تواند در انتقال حس نقاش موثر بیافتد.« شناختهای بزرگ نقشی ناقص در سطح روشن مغز ما می بندند. یک بخش از آنها در تاریکی عمق ضمیرمان پنهان است. مقدم بر هر چیز آن حالت روحی ما هست که اندیشه را مثل شکوفه ای بر نوک خود می رویاند. 187»
همانطور که پیداست"آشفتگی های ترلس جوان " به سمت توصیف وکنکاش آشفتگی ها و به گونه ای صریح تر نفوذ درجنبه های روانی انسان متمایل است همان وجه غالبی که میلان کوندار در مصاحبه ای در ستایش موزیل وبروخ به عنوان استادان بی بدیل رمان اروپایی بر آن انگشت گذاشته بود .در این اثنا توصیف اهمیتی حیاتی در القاء حس مخصوص فضای صحنه دارد که در نوشتار موزیل و گرایش عمیق او به عینیت بخشی احساسات و به کارگیری از نوعی میزانسن در نوشتارش تجلی خاص یافته است.« درفضای این رنگ های غمبار وآفتاب بی رمق ، محو و مه آلود بعد از ظهری اشیاء وآدم ها گفتی از صحنه تائتر عروسکی بیرونشان آورده باشی ، حالتی بی اراده ، مات و مرده داشتند.13»
واقع گرایی در این نوشتار نه بر اساس انطباق کامل با مصداق بیرونی بلکه بیشتر بر برآیند مواجه حسی و به دورن کشیدن اشیاء وپدیده ها استوار است و به همان شدت که تاثیر فروید بر فوج عظیمی از نویسندگان و حتی جنبش های ادبی مثل سورئالیسم غیر قابل انکار است درعمق تفکرات موزیل به وضوح می توان آبشخوری از نظریات فرانس برنتانو فیلسوف روانشناس قرن نوزدهم (استاد هوسرل ) و بنیانگذار روانشناسی توصیفی اهل وین را در عمق منش و روش برخورد او با انسان به عنوان سوژه وابژه آگاهی به نظاره نشست.
برنتانو که معتقد بود فلسفه جدید چیستی اعمال روانی را به درستی در ک نکرده است کوشید تا فلسفه را بر بنیان روانشناسی سامان دهد و از این رو برای پدیده های روانی وجودی واقعی اما برای جهان فیزیکی وجودی صرفا پدیده ای یا نمودی قائل بود. وی با تا کید بر این باور که« همه پدیده ها را باید درونی نامید استدلال می کرد که هر چیز فیزیکی تحت ادراکی درونی قرار می گیرد و از این رو ادراک بیرونی فقط موارد خاصی از ادراک درونی اند * «وجودش گسست برداشته، وبه نوعی میان دو دنیا تقسیم شده بود: یکی دنیای جدی و متین شهروندیی که از بچه گی ودر خانه با آن سرو کار داشت، و دیگری دنیایی ماجراجویانه، آکنده از تاریکی، اسرار، خون و شگفتی های نفس گیر. و این دو دنیا هم دیگر را نقض می کردند.58»
به زبان برنتانو ما نمی توانیم ادراک خود را مستقیما مشاهده کنیم و فقط بر آنها وقوفی ضمنی داریم «اما همین که قلم را به زمین می گذاشت همه احساساتش از بین می رفت.20» این و قوف ضمنی بر این اساس استوارست که او ابژه را به اولیه وثانویه بخش بندی کرده بود و ابژه اولیه در باورش چیزیست که بی واسطه در عمل آگاهی حضور دارد مثل رنگی که می بینیم و صدایی که می شنویم وابژه ثانویه مشاهده خود عمل دیدن است. ابژه ثانویه فقط در اثر نمودار شدن ابژه اولیه نمودار می شود گرچه این تقدم زمانی نیست، بلکه هر دو ابژه به عمل واحدی تعلق دارند. « شاید بشود مسئله را به این تعبیر گفت: چیزهای خاصی هستند که ساخته شده اند، یک دخالت دوگانه در زندگی ما داشته باشند.من چنین چیزهایی را در اشخاص، وقایع، گوشه های تاریک و غمبار یا در یک دیوار بلند، سرد، ساکت و ناگهان جان گرفته، پیدا کردم...184»
سعی موزیل در درونی کردن و پیشروی در موقعیت های خاص ذهنی او را به ورطه ترکیباتی سوق داده است که به گونه ای صریح بر نا کارآمدی تشبیهات و عینیت بخشی مواضع کاملا انتزاعی خبر می دهد.
« من همانطور که جان گرفتن یک فکر را در ذهنم احساس می کنم، حس هم می کنم هر وقت افکارم می خوابند، در درونم و با نگاه به اشیاء، چیز دیگری زنده می شود. در درون من، در ته لایه ی همه افکارم، چنان عمیق که نمی توانم با ابراز اندیشه اندازه اش بگیرم، چیز تاریکی هست، یک زندگی که در زبان نمی گنجد و با این حال زندگی من است. 188»
پی نوشت
* هوسرل در متن آثارش .عبدالکریم رشیدیان. نشر نی

